درس های از اعتراضات و خیزش میلیونی جوانان و مردم ایران و عراق!

Friday, 12.13.2019, 0:42

1248 بینراوە


اینک بیش از یکماه است که اعتراضات گسترده و میلیونی در اکثریت شهرهای عراق و ایران بر علیه حکومت های فاسد و قمه کش اسلامی شروع شده است. چهل سال حکومت اسلامی در ایران و ١٦ سال همان شیوه حکومت داری در عراق مردم ستمدیده این دو کشور را کاملا در فقر و فلاکت و بیکاری و سیاه روزی تمام عیار فرو برده است.
این اعتراضات و خیزش همگانی در این ممالک منبعث و در اعتراض به فساد مالی ده یان ساله سران حکومتی، گرانی، بیکاری و جنگ دایمی و اعدام و دستگیرهای بی رویه این حکومت های دینی بر پا گشته است. گرچه این اعتراضات تا کنون ده ها هزار کشته و زخمی و دستگیری به همراه داشته است ، اما مردم به ستوه آمده هنوز از خواست های بر حق و انقلابی خود عقب نشینی نکرده اند.
تجربه مکرر اعتراضات و نارضایتی میلیونی مردم این کشورها به وضوح نشان داد که آنها خواهان بر چیدن کل نظام استبدادی و فاسد دینی و اسلامی اند و به کمتر از بر چیدن کل نظام با تمام جناحهای جنایتکارش و بگور سپردن آنها قناعت نخواهند کرد. سران پلشت و فیلیستر رژیم اسلامی که مرگ خود را در صحنه جدال با مردم به روشنی می بینند، از به کارگیری وحشیانه ترین روش برای سرکوب و قتلوعام مردم استنکاف نکردند. آنها برای فرستادن مردم به خانه هایشان و سرکوب آنها ، روش و متدهای گوناگونی از ماشین های فشار آبپاشی و شلیک مستقیم به مردم تا ایجاد گروه های ویژه قمه کش و چاقو کش اسلامی و فردستان آنها به میان مردم و بکاری گیری زره پوش و هلیکوپتر و مسلسل های سنگین را امتحان نمودند. اما جوانان و مردم به ستوه آمده از این جانیان دینی باز مقاومت کردند و بر خواست های برحق و انقلابی خود پافشاری کرده و می کنند. ستون فقرات و نیروی محرکه این اعتراضات میلیونی جوانان و نوجوانانی هستند که از دست، بیکاری، گرانی، فساد مالی سران دینی و قومی و بی حقوقی سیاسی و اجتماعی جان به لبشان رسیده است. نیروی ای عظیم و پر انرژی !
سران مشنگ و فناتیک اسلامی به روال همیشگی این بار هم کوشیدند که این اعتراضات و خیزش میلیونی و سراسری مردم محروم و بیکار را به بیگانه ها و کشورهای خارجی منتسب کنند، اما این چرندیات مزخرف و تکراری ، کسی را شنوای گوش کردن نبود. این بار توهم مردم در پروسه عمل و اعتراضات نسبت به کل جناح های ارتجاعی حکومت فرو ریخت و شعارهای مترقی و انقلابی جوانان و مردم ، کل نظام جنایتکار اسلامی را از تهران و خامنه ای و روحانی گرفته تا مقبره های حسن و حسین و علی در نجف و کربلا را نشانه گرفت.
این اعتراضات و خیزش همگانی در عراق و ایران گرچه در اوایل شروع فاقد نظم و رهبری خاص خود بود ، اما بتدریج و در پروسه عمل تا اندازه ای نظم و رهبری درونی خود را یافت و اینبار با دقت فراوانتری به مکان و مراکز فاسد دولتی و دینی حمله کرده و آنرا به آتش کشیدند. مکانهای فاسد و توطئه گر همچو سفارتخانه و کنسولگری ایران در عراق چندین بار مورد حمله جوانان و مردم معترض و مبارز عراق قرار گرفت و به آتش کشیده شد. و هم اکنون و به درست یکی از خواست های مردم و معترضین عراق بیرون رفتن کل نیروهای نظامی و دستگاه های فاسد و انسان کش اسلامی ایران از عراق است.
هژمونی سیاسی و اقتصادی و نظامی ایران بر عراق کل نظام و دستگاه های دولتی را از پارلمان و وزارتخانه ها تا ارتش و نیروهای مسلح و نیروهای امنیتی را در خود بلعیده است. کشور عراق اکنون فاقد یک حکومت مستقل است و کل راهکارهای سیاسی و نظامی و اقتصادی آن زیر دکترین و هژمونی و تینکتانک آخوندهای مرتجع و مطلق العنان و سپاه پاسداران ایران قرار دارد. در کل عراق به پایگاه استراتژیک نظامی و اقتصادی ایران در خاورمیانه و همچو یک استان از خاک ایران نگریسته می شود. به همین خاطر اعتقاد من بر این است که نمی توان و نمی شود از سرکار آمدن یک حکومت مردمی و سکولار و پایان یک دوران بلبشو در عراق بحث کرد تا زمانیکه رژیم ملایان ایران بر سر کار باشد. این نقطه و سوژه مهمی است که تا کنون مردم عراق خیلی کم به آن توجه کرده اند. ولی در پروسه اعتراضات و شورش اخیر، جوانان و مردم عراق تا اندازه زیادی به آن آگاه شده اند.
مسئله مهم دیگری که باید مورد توجه جدی قرار گیرد این است که این خیزش و قیام میلیونی و گسترده مردم ایران و عراق علی الاصول تمام احزاب سیاسی موجود (از چپ تا راست و از کمونیست تا لیبرالیست و ناسیونالیست) و حتی خود سران رژیم های ایران و عراق را کاملا غافلگیر کرد. اگر ما در کل روی احزاب سیاسی و در میان آنها روی بخش رادیکالش ، چپ و کمونیست مکث کنیم باید گفت که اینها نه تنها غافلگیر شدند ، بلکه بلحاظ سیاسی و اجتماعی خیلی از عملکردهای روزانه مردم و جوانان عراق و ایران عقب ترند و در واقع تا کنون نتوانسته اند که نقش ابژکتیوی در این مبارزات ایفاء کنند.
در سال ١٩١٧ و هنگامیکه " لنین" از آلمان عازم روسیه شد، مبارزات مردم روسیه علیه ستمگریهای دولت دیکتاتور و فاشیست تزاری به شدت اعتراضات کنونی عراق و ایران نبود و حزب بلشویک در میان کارگران و دهقانان و بازاریان و روشنفکران، نسبت به تمام احزاب چپ و راست موجود در صحنه مبارزه از نفوذ و اقلیت بسیاری ضعیفی برخوردار بود. اما علی الخصوص چون رهبری حزب بلشویک و در رأس آن لنین دارای عزمی راسخ و تئوری انقلاب و مارکسیزم انقلابی بود از ماه فوریه تا اکتبر که فقط هشت ماه فاصله داشت، توانستند حزبی را که در جامعه روسیه و در میان اقشار مختلف اجتماعی در اقلیت ناچیزی بود با وصف آنکه کل سازمانهای سیاسی و دولت تزاری هم دشمن سرسخت آنها بودند را به حزبی با اکثریت در میان طبقات اجتماعی همچو کارگران، دهقانان و سربازان برسانند و در نهایت قدرت شورای و مردم را بر قرار سازند.
تازه غیر از آنکه دولت درنده تزاری و کل احزاب سیاسی از چپ تا راست دشمن عملکرد بلشویک ها بودند، در پروسه انقلاب و عملکرده های روزانه بخشی از خود کمیته مرکزی حزب هم با تز و عملکردهای "لنین و تروتسکی" و کل آن خطی که آنها به پیش می بردند سرسختانه مخالف بودند. اما اقلیتی گرچه ناچیز بس با عزمی راسخ ، انقلابی و دید و تئوری روشن و مسجل از مرحله انقلاب و خیزش مردم، بدون هیچگونه اوتیسم و تردیدی توانستند بر تمام دشمنان داخلی و خارجی از چپ و راست و حکومتی پیروز شوند.
اما باید گفت متاسفانه امروز دقیقا چهل سال از حاکمیت سیاه یک مشت آخوند آدمکش می گذرد و احزاب بنام چپ و کمونیست ایران به جای انسجام و پرورش کادرهای کمونیست در درون احزاب خود و اقشار مختلف جامعه ، همیشه در حال انشقاق و پراکندگی سیر کرده اند. حزب و رهبری که دارای دید سیاسی روشن و انقلابی و مارکسیستی باشد موجود نیست که بتواند این همه اعتراضات و فداکاری و جانفشانی جوانان و مردم را در مسیری صحیح و درست هدایت و رهبری کند و در پیروزی آنها نقش ابژکتیوی ایفاء کند.
چهل سال تمام مردم و جوانان اینجا و آنجا، این شهر و آن شهر در دانشگاه و کارخانه به کوچه و خیابان ها می ریزند و بر علیه رژیمی سراپا مسلح و وحشی می جنگند هر بار هزاران نفر از آنها کشته و زخمی و دستگیر می شود و آنهایی که جان سالم بدر برده اند به خانه بر میگردند. این صحنه های دلخراش تا چه زمانی و چند دهه دیگر باید ادامه داشته باشد که احزاب چپ و کمونیست و افراد مدعی کمونیست و سوسیالیست ما از خواب غفلت بیدار شوند؟ من کاری به احزاب سلطنت طلب، مجاهد و لیبرال و ناسیونالیست و فدرالچی و اپورتونیست و رویزیونیست ندارم ، زیرا آنها هم بخشی از خود این نظام سیاسی موجودند و در استحکام و ماندگاری آن نقش ایفاء کرده و می کنند. این ها بازدارنده و ترمز کننده انقلاب و خیزش اجتماعی مردم هستند و تا جای با خیزش مردم همراهند که منفعت حزبی و شخصی و طبقاتی آنها به خطر نیافتد، و گر نه و در نهایت به بخشی از نیروهای سرکوبگر مردم تبدیل خواهند شد. اپیدمیک و بیماری مزمن تمام این احزاب پیرامون ساز و سوداگری سیاسی با رژیم های مرتجع اسلامی منطقه و دول امپریالیستی و کودتا دور می زند. به همین خاطر حرف من رو به احزاب چپ و کمونیست جامعه است. آیا آنها هرگز از خود سوال کرده اند که در کجایی این جنبش های بزرگ اجتماعی قرار دارند و نتیجه چهل سال تحمل کلی ناملایمات اجتماعی و مبارزه سیاسی و نظامی بلاخره به کجا رسیده اند؟
حالا اگر از نقش منفعل آنها در داخل ایران و عراق بگذرم ، حمایت این ها از اعتراضات جوانان و مردم ایران و عراق در خارج کشور هم کاملا منفعلانه و پاسیفیستی می باشد که این مسئله در کلیه آکسیون و تظاهرات و گردهمأیی ها ، خود را بوضوع نشان می دهد. با وجود آنکه هزاران انسان مدعی چپ و کمونیست در خارج کشور حضور دارند، اما در جریان آکسیون و تظاهرات عملا و هر بار تعداد شرکت کننده گان از پانزده تا هشتاد نفر افراد مشخص فراتر نمی رود و این مسئله برای کلیه کسانی که خود را مبارز، انقلابی و در نهایت کمونیست قلمداد می کنند در واقع جای بسی شرم و سرزنش است. البته قصد من از بیان این مطلب تنها احزاب و افراد حزبی نیست، بلکه نقد من بیشتر رو به تمام کسان و گروه های است که مدعی چپ و کمونیست بوده و بیشتر از همه ادعا دارند و زمانی یکی از کادر و اعضای این احزاب بوده اند .
آیا این شد مبارزه و آیا می شود حرف این "چپ" و " کمونیست" های عزیز را جدی گرفت؟ آیا با این همه بی مبالاتی و ادعای پوچ و بی عمل می شود آینده سیاسی ایران را به نفع کارگران و ستمدیده گان جامعه تغیر داد و حکومت آخوندی و دینی آدمکش و جنایتکار اسلامی را به زیر کشید؟ خیر، بدبختی و مشکل کار اینجاست. از طرفی هم احزاب اتوریته ندارند، رهبرانش منفعل و فاقد قدرت اجرایی هستند. حزب دیسیپلین ندارد و نمی تواند که در روز های خاص به کلیه اعضاء و کادر و هوادارانش دستور شرکت گسترده در میتینگ و آکسیون ها را صادر کند. کسی شنوای حرف دیگری نیست و متاسفانه کل افت این نوع احزاب از اینجا سرچشمه می گیرد.
تنها ئتوری انقلابی نبود که "لنین" را "لنین" کرد. تنها اعتقاد به مارکسیزم نبود که " لنین" و رفقای حزبی اش توانستند انقلاب اکتبر ١٩١٧را با موفقیت از آن کارگران و زحمتکشان کنند. بلکه اتوریته و دیسیپلین حزبی ای که لنین بدان اعتقاد داشت تا کنون نه تنها در هیچ رهبر و حزب کمونیستی یافت نشده ، بلکه دارنده آن هنوز از مادر متولد نشده است. " لنین" هرگز زیاد به کمیت حزب و افرادش بهای چندانی نمی داد ، بلکه آنچه که برای ایشان مهم بود کیفیت و شجاعت و کاردانی رهبران حزب بود. در مقطعی از ماه های میان فوریه و اکتبر ١٩١٧ بیشتر اعضای فعال و شناخته شده کمیته مرکزی بلشویک ها دستگیر و در زندان بودند، اما تحت اتوریته و رهبری " لنین" باقیمانده کمیته مرکزی فعالیت و وظایف رفقای دستگیر شده را با جان و دل به پیش بردند. این ها بود نتیجه موفقیت و پیروزی بلشویک ها در سال ١٩١٧.
اما متاسفانه باید بگویم که در احزاب چپ و کمونیست ما خبری از دیسپیلین و اتوریته و قدرت اجرایی و از خود گذشتگی و فداکاری نیست و اگر هم باشد ناچیز و برای انقلاب و سرنگونی و به زیر کشیدن رژیم های هار و درنده اسلامی کافی نیست. برای گرفتن و پیش بردن قدرت سیاسی کافی نیست. امروز دیگر دوران همه چیز در راه (تبلیغ و ترویج) و پروپاگنده سیاسی اگر هم به سر نرسیده باشد در اولویت نیست. آنچه امروز این احزاب باید بدان اهمیت دهند ، عملکرد جدی و از خود گذشتگی و تدارک یک جنگ مسلحانه توده ای و بدست گرفتن قدرت سیاسی است. دیگر با دست خالی و بدون مین یاب به میدان مین رفتن جز کشته و زخمی بیشتر و ناامیدی بیشتر ، چیزی عاید کارگران و مردم ستمدیده ایران و عراق نخواهد کرد. زیرا حکومت دینی آخوندی جز با اسلحه و زور هرگز تن به کناره گیری نخواهند داد، حتی اگر نصف جمعیت ایران و عراق هم به خاک و خون کشیده شوند. اینک دو ماه است که خیزش همگانی و میلیونی مردم و جوانان ایران و عراق بدون رهبر واقعی در جنگی نابرابر با فاسدان و قاتلان دینی در خیابان و کوچه اکثریت شهرهای ادامه دارد و ده ها هزاران کشته و زخمی و زندانی از خود به جا گذاشته است. به امید آن روز که کلیه این قاتلان و باند و آدمکش های اسلامی به شیوه سلسله مراتب در دادگاه های مردمی به محاکمه کشیده شوند.
عزت دارابی
2019-12-12



(دەنگدراوە: 0)